تبليغاتX
روز نوشت - کاش کمی بزرگ شویم!

روز نوشت

روز از دید یک روزنامه نگار

با احترام به همه فعالان جنبش زنان ! با احترام به همه جسارت ها و شهامت زنانی که برای گرفتن حق خود برخاسته اند !

این روزها وبلاگ نویسان زیادی درباره جنبش زنان و روز زن و دستگیری عده ای از فعالان زن مطلب نوشته اند . همه آنها ابراز نگرانی کردند از وضعیت دستگیر شدگان ، به هنگام آزادی تدریجی به آنها تبریک گفتند و از آنها خواستند تا قوی باشند .
با این که بعضی از دستگیر شدگان رو از نزدیک می شناسم و برای همه فعالان جنبش زنان ارزش و احترام زیادی قائل هستم ، اما با این تجمع ها و تحصن های بی برنامه به کجا می توان رسید جز این که شادی ها و محبوبه ها و آسیه ها و پرستو ها به زندان بروند و بیایند ؟
در سخنرانی یکی از بچه هایی که در جریان تجمع مقابل دادگاه انقلاب دستگیر شده بود و به تازگی آزاد شده شنیدم که می گفت جنبش زنان در ایران رهبر ندارد ! تمام تصمیمات ما دسته جمعی گرفته می شود و اگر بناست بابت این تصمیم کسی دستگیر بشه باید همه ما دستگیر بشیم...و اگر نه ...همه باید آزاد باشیم !!!
آیا این تجمع ها و تحصن ها که صرفا عده ای دور هم جمع می شن و پلاکاردی در دست می گیرن...به نتیجه خوبی هم می تونه برسه ؟ آیا فکر نمی کنید در این عصر...در این سال ها....در سال ۸۵ باید کمی روش های عصر انقلاب...۲۷ سال قبل...سال ۵۷ را تغییر بدیم و با برنامه تازه تر و بهتری وارد جریان بشیم ؟
همین چند روزه به وبلاگ ها نگاهی بندازیم...می بینیم که نوشته های وبلاگ ها چه تاثیر روانی عمیقی روی کاربران داشته...قرار های تحصن...آدرس تجمع...اعلام ساعات اجتماع...انتشار آخرین اخبار...
فکر نمی کنید بهتره از این خیابان نشینی ها و به جان خریدن ناسزا و مشت و لگد که چیزی جز در بند کشیدن و شکنجه روحی روانی عده ای در داخل زندان و آشفتگی عده ای در خارج زندان نداره و نهایتا باعث فرسودگی روحی هر دو می شه ، کمی دور بشیم و به فکر یه برنامه ریزی منسجم طی دوره زمانی مناسبی برای آگاه کردن و روشن شدن افکار عمومی باشیم ؟
البته که زندانی کشیدن و سلول انفرادی و کتک و شکنجه در راه رسیدن به یک هدف بزرگ وجود خواهد داشت...البته که از سر گذراندن اینها  و دوباره سر پا ایستادن ها جسارت و شهامتی ستودنی را نشان می دهد...اما فکر نمی کنید وقت آن رسیده باشه که زنان ایران با شیوه تازه تر و تاثیر گذار تری پا به عرصه بگذاره ؟
این تجمع ها هم تمام شد...این ۸ مارس هم به روز نهم رسید...این روز جهانی زن هم گذشت ، آیا قرار است خاطره زندان اوین و تجمع بهارستان و شلوغی پارک لاله و سخنرانی عشرت آباد و...تا هفته منتهی به ۸ مارس سال آینده گوشه ذهن ما بنشیند ؟ آیا فقط در این روزهاست که به یاد اجحافی که در حق زنان ایرانی می شود می افتیم ؟ آیا به دنبال ثبت اسم و بولد کردن نام عده ای در صفحات تاریخ کوتاه مدت اذهان و روزناه ها و سایت ها هستیم ؟آیا برای اینکه بخواهیم نشان بدهیم جنبش زنان در ایران زنده است و محکم ، باید روبروی دادگاه انقلاب...چند روز قبل از روز جهانی زن تحصن کنیم ؟ آیا برای این که نشان بدهیم چقدر در راه هدفمان ثابت قدم هستیم باید شرایط را طوری مهیا کنیم که لگد و ناسزا و باتوم به استقبالمان بیاید ؟ آیا بدون کتک خوردن و فحش و ناسزا شنیدن...یا حداقل با کمتر روبرو شدن با چنین وضعیتی ، نمی توان نام فعال جنبشی را به دوش کشید ؟
این همه سوال در ذهنم می چرخه ! به هر وب سایتی سر می زنم همه از آزادی و اسارات می گن ! همه یا تبریک می گن... یا تبریک گفتن رو ممنوع می کنن !
نمی دونم چرا به یاد شلوغی های ۱۸ تیر سال ۷۸ می افتم...یاد تمام آن سه روز و شبی که در خیابان های امیرآباد به چشم می دیدم زمین به خون کشیده می شد...یاد صبح جمعه ای که دانشجویان بی پناه و ضرب و شتم شده ، چطور به خانه ها پناه می بردند و عده ای چطور با ضربه های باتوم به داخل مینی بوس ها هل داده می شدند...بعضی دیگر چطور از پشت بام خوابگاه به پایین پرت می شدند...یاد پسر جوانی افتادم که روی سنگفرش های مقابل منزل ما مرد...یاد دانشجویی که صبح جمعه پناه دادیم و تا شب هنوز می لرزید و از درد می نالید...
امروز بعد از آن همه آرزوی جوانی که به خاک رفت ، چه اتفاقی افتاده ؟؟؟ حاصل آن همه خونی که ریخته شد...آن همه آینده تباه شده...حاصل آن همه شکنجه و زندان و...چه شد ؟ هنوز گاهی که از خانه بیرون میام انگار خون اون جوون روی سنگفرش قرمزه ! اما وقتی خوب نگاه می کنم...می بینم نه خونی هست...نه کسی به یاد خونی که ریخته شد...نمی فهمم چرا درس نمی گیریم...
کاش به جای احساسی کردن ماجرا کمی بزرگ شویم...فقط کمی !

+ نوشته شده در  جمعه 18 اسفند1385ساعت   توسط شبنم کهن چی  |